همه کودکان با مهارت ذهنی و شرایط یکسان به دنیا نمیآیند. برخی با اعداد و حساب میتوانند ارتباط برقرار کنند و برخی برونگرا و ورزشدوست هستند. نقش ژنها در علایق ما بیتاثیر نیستند، اما با همه اینها مغز عضوی است که دائما در حال رشد است و میتواند هر چیز جدیدی را از سنین پایین و کودکی درک کند.
نکته جالب اینجاست تفکرات ما فقط مرتبط به بخش مغز نیست و همه زندگی و تجربیاتی که به دست میآوریم، مرتبط میشود. قدرت ذهن تنها آن چیزی نیست که با نگاه کردن به چیزی در آن غوطهور شوید یا بتوانید به محض اراده حرکتی انجام دهید. به عبارت ساده قدرت ذهنی ترکیبی از افکار، توجه و تصاویری است که در ذهن فرد نقش میبندد.
افکار چیزی شبیه به محرک هستند و زمانی که مثبتاندیشی باشد، بدن نیز به سمت زندگی شاد و سالم تحریک میشود. داشتن قدرت و مهارت ذهنی خوب از همان کودکی شکل میگیرد و تا بزرگسالی رشد مییابد. این قدرت ذهنی است که کمک میکند تا فرد مهارتهای تصمیمگیری بهتر را به دست آورد، منعطف باشد و راحتتر شکستها و پیروزیها را بپذیرد.
همچنین ذهن را آماده میسازد تا راحتتر پذیرای دانش باشد و برای کسب آن زمان اختصاص دهد. کسب دانش بیشتر هم باعث میشود تا فرد را به سمت مسیر سالمتر هدایت کند و تحت تاثیر دیگران و جامعهای که در آن زندگی میکند، قرار نگیرد. در ادامه همراه ما در رادیو بینا باشید تا تکنیک های افزایش مهارت ذهنی کودکان را مورد بررسی قرار دهیم.
چگونه می توانید سلامت مغز فرزندتان را تحریک کنید؟
افزایش تمرکز با بازی های فکری
میزان و سطح حافظه کودک را میتوانید با چند فعالیت ساده بهبود ببخشید. با استفاده از اسباببازیها و بازیهای فکری توجه آنها را جلب کنید. مثلا میتوانید از کودک خود بخواهید اسباببازیها را بشمارد و سپس با حذف تدریجی برخی از او بپرسید کدام یکی حذف شدهاند.
برای افزایش مهارت ذهنی کودک خود میتوانید از او بخواهید که اشیاء موجود در خانه را نام ببرید و او را امتحان کنید تا خاطرات قابل بازیابی آنها را تقویت کنید. اگر بچههای بزرگتری دارید، میتوانید فعالیت ذهنی فوق را برای سن آنها نیز تطبیق دهید. زمانی که آنها کلمات و اعداد را با صدای بلندتری تکرار میکنند، حافظه شنیداری آنها تقویت میشود.
خواب کافی
به خواب کودک خود توجه کنید؛ زیرا خواب کافی نقش حیاتی و مهمی تقویت مهارت ذهنی کودک و رشد مغزی او دارد. جالب است بدانید که خواب یا همان چرت بعد از ظهر میتواند به بهبود یادگیری شناختی ذهن کودک کمک کند؛ زیرا در حالت استراحت مغز اطلاعات جدیدی دریافت نمیکند، بلکه سراغ انبار اطلاعاتی که در طول روز با مواجه بوده میرود. کودکان شما به حداقل 10 تا 12 ساعت خواب نیاز دارند و این عدد برای نوجوانان 8 تا 10 ساعت خواب است.
کتاب خواندن جمعی
یکی دیگر از راههایی که میتوانید مهارت ذهنی کودک خود را تقویت کنید، کتاب خواندن جمعی است. مطالعه با کودک علاقه به کتابخوانی را در او پدید میآورد و خواندن کتاب قبل از خواب برای کودک باعث بهبود قوه تخیل و خلاقیت او میشود.
خواندن روحیه کنجکاوی را در کودک تقویت میکند و او را توانمند میسازد تا همه چیز را مطابق با ادراک خود تصور کند. خواندن یک تمرین اساسی برای تقویت مغز است.
مراقبه و مدیتشین
بله درست متوجه شدهاید برای تقویت و افزایش مهارت ذهنی کودکان خود تکنیکهای مدیتیشن و آرامش ذهنی با چند تنفس عمیق را آموزش دهید. به او بگویید که تنفس عمیق همانند یک آسانسور است که با دم بالا میرود و با بازدم آسانسور پایین میآید.راه های تقویت حافظه برای درس خواندن
زمانی که کودک شما راهی مدرسه میشود، مسلما معلم از او میخواهد که حجم زیادی اطلاعات را حفظ کند. مطمئنا حفظ دروس کار سختی است، اما حالا باید چکار کنید. در ادامه راه های تقویت حافظه برای درس خواندن را مطالعه کنید:
متمرکز کردن توجه
یکی از اجزای اصلی حافظه، توجه است. برای آنکه اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل شود، باید فعالانه اطلاعات را در ذهن خود بسپارید. بهتر است در محیطهایی بدون وجود هر گونه عامل حواسپرتی مثل تلویزیون، موسیقی یا گوشی همراه مطالعه کنید.
پرهیز از انباشته کردن دروس
به جای آنکه در یک شب با کوهی از مطالب مواجه شوید و خود را اذیت کنید، میتوانید در چند جلسه مطالب را یاد بگیرید. مطالعه مطالب در چند جلسه به شما زمان کافی برای پردازش اطلاعات میدهد. تحقیقات به طور مداوم نشان میدهد دانشآموزانی که به طور مکرر مطالعه میکنند، مطالب بیشتری را نسبت به کسانی که همه را در یک جلسه و یک شب مطالعه میکنند، به خاطر میآورند.
یک ساختار بسازید
یگی دیگر از شیوههای افزایش مهارت ذهنی کودکان برای یادگیری و درس خواندن، این است که مطالعات سازماندهی شده را به او آموزش دهید. در سایت معتبر verywellmind بیان شده، محققان دریافتهاند که اطلاعات در حافظه خوشهبندی شده و هرگونه اطلاعات مرتبط با در یک خوشه قرار میگیرند.
بهتر است به کودک خود یاد دهید تا اصطلاحات و مفاهیم مشابه را دستهبندی کند تا یادگیری دروس برای او آسانتر باشد. البته این شیوه تقویت حافظه برای درس خواندن بزرگسالان نیز کاربرد دارد.
استفاده از امکانات یادگیری
از امکانات یادگیری مثل یادداشتبرداری استفاده کنید. این به سادگی راهی برای به خاطر سپردن دروس است، همچنین میتوانید اصطلاحات مشابه را به صورت طنز یا با تصویر به یکدیگر مرتبط کنید تا راحتتر در ذهنتان بمانند.
مفاهیم راتجسم کنید
یکی دیگر از راه های تقویت حافظه برای درس خواندن، استفاده از حافظه تجسمی است. به تصاویر و محتواهای گرافیکی کتاب خود توجه کنید، اگر نشانههای بصری ندارید، میتوانید برای خود بسازید. میتوانید نمودارها را در حاشیه یادداشت خود بکشید یا هایلایترهای استفاده کنید.
به اطلاعات دشوار بیشتر توجه کنید
گاهی به خاطر سپردن برخی از اطلاعات در کتاب دشوارتر است، برای اینکه حافظه خود را تقویت کنید زمان بیشتری برای مطالعه این بخشها بگذارید. هر آنچه که احساس میکنید سختتر است را بازسازی کنید تا راحت به خاطر بسپارید.
بازی ها و فعالیت های بدنی؛ راهکاری برای افزایش مهارت ذهنی کودکان
ذهن و بدن سالم میتواند فرد را به موفقیت برساند. بنابراین برای افزایش مهارت ذهنی کودکان روشهای زیر را نیز امتحان کنید:
بازی های رومیزی و پازل
یکی از روشها برای افزایش مهارت ذهنی کودکان با فعالیت بدنی، دعوت آنها به بازیهای رومیزی و پازل است، راههایی برای بهبود حفظ حافظه، مهارتهای تحلیلی و شناختی هستند. وقت آن رسیده است که با درگیر کردن او در بازیهای رومیزی مانند شطرنج، چکرز، پازل، جدول کلمات متقاطع خاطراتی را برای او بسازید.
دروس موسیقی
موسیقی به طور قابل توجهی سطح توجه بزرگسالان و باعث افزایش مهارت ذهنی کودکان شود، میتوانید به فرزندتان اجازه دهید سبک یا ابزاری را برای تمرکز روی آن انتخاب کند. این شیوه به مغز کودک اجازه و فرصت میدهد تا بهتر کار کند.
استفاده از تست های منطق
تست های منطق با استفاده از هندسه، تفکر تحلیلی و ریاضی سرگرمکننده هستند و برای بزرگسالان نیز پاسخهای خوبی دارند. کتابهای تست منطق برای خرید یا آنلاین در دسترس هستند و اجازه دادن به فرزندتان برای قرار گرفتن در معرض آنها به رشد قدرت و مهارتهای مغز او کمک میکند.
سوالات متداول؛
۱-آیا تقویت مهارت ذهنی کودکان امکانپذیر است؟
بله، پدر و مادرها میتوانند از همان ابتدای کودکی با دعوت فرزند به کتابخانه، مطالعه و بازی مهارتهای ذهنی او افزایش دهند و مسیر یادگیری برای او هیجانانگیز کنند.
۲-چگونه در زمان امتحان درس بخوانیم؟
برای آنکه راحتتر بتوانید حافظه برای درس خواندن تقویت کنید بهتر است از انباشتن دروس جلوگیری کنید، نوت برداری کنید و روی دروس دشوارتر بیشتر تمرکز شود.
راهکارهایی برای تقویت حافظه ی کودکان
تقویت حافظه کودکان کار مهمی است که والدین باید به آن توجه کنند. پدر و مادرها معمولا این مساله را مطرح میکنند که فرزند ما در حفظ یک متن مشکل دارد یا مثلا زمانی که قرار است اسپاگتی درست کنید، فرزند شما مسئولیت آمادهسازی سس را برعهده میگیرد، اما زمانی که آشپرخانه را برای حفظ یک متن ترک میکند از خاطر میبرد که سس هم بزند.
خوب است بدانید که بچهها برای یادگیری از حافظه فعال استفاده میکنند و معمولا برای حل مسائل ریاضی سراغ آن میروند. حافظه یکی از قوای مهم است و به فرزند شما کمک میکند تا در مسیر درستی قرار بگیرد. راهکارهای تقویت حافظه کودکان را که در زیر آوردهایم را امتحان کنید:
یادگیری را برای او هیجان انگیر کنید
فرزند خود را به کتابخانه ببرید و با بررسی کتابها و فیلمهای مرتبط با موضوعات مختلف یادگیری را برای او جذاب و هیجانانگیز کنید. همچنین میتوانید او را به موزه یا کافه کتاب ببرید؛ اگر فرزند شما به مطالبی که میآموزد علاقه داشته باشد، راحتتر به خاطر میسپارند.
تشویق به سوال کردن
برای تقویت حافظه و مهارت ذهنی کودکان خود میتوانید آنها را به سوال کردن تشویق کنید. تشویق فرزندتان به سوال پرسیدن میتواند این اطمینان را به شما بدهد که او درک عمیقتری از موضوع به دست آورده است. همچنین به کودکان کمک میکند تا مهارتهای حل مساله و تفکر انتقادی را توسعه دهند.
فرزندتان را به یادگیری فعال تشویق کنید
با صحبت در مورد موضوعات مختلف و پرسیدن نظر فرزندتان، یادگیری را سرگرمکنندهتر کنید. این امر دانشآموزان را تشویق میکند تا برای پاسخ به سؤالات در مورد آن به اندازه کافی فکر کنند و به آنها کمک میکند تا با بهبود حافظه خود مهارتهای تفکر انتقادی خود را توسعه دهند.
ایجاد نقشه های ذهنی
یک نقشه ذهنی از ایدههای مختلف و ارتباط آنها با اجتماع ایجاد کنید. زمانی که کودک بتواند به درک از موضوعات و کلمات برسد، یادگیری او عمیقتر خواهد شد و بخش مهمی از ذهن و حافظه خود را با این شیوه رشد میدهد.
از فرزندتان بخواهید که نمونههایی از خود را بسازد.
وقتی فرزند شما نمونههای از خود را با ارتباط دادن آنها به تجربیات شخصی خود توسعه میدهد، پردازش مطالب برای او آسانتر میشود. ایجاد ارتباط به روشی معنادار موجب تقویت مهارت ذهنی کودکان شده و به آنها کمک میکند تا اطلاعات را به خاطر بسپارند.
از همه ی حواس خود استفاده کنید
برای یادگیری با استفاده از بینایی، لمس و صدا یک رویکرد چند حسی در نظر بگیرید. با صدای بلند بخوانید، صحبت کنید و از ابزارها استفاده کنید. این به فرزند شما کمک میکند تا به روشهای مختلف با محتوا درگیر شود و ارتباط با موضوعات جدید را آسانتر میکند.
✅تفكر قالبي چيست؟
نوعي تفكر است.که مانع قضاوت و شناخت منطقی و صحيح افراد نسبت به دیگران شده است.
با ذكر مثال كاملا متوجه ميشويد كه؛
همه ما به نوعی گرفتار تفکر قالبی هستیم...!
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﭘﺮپیچ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ ﺳﻘﻮﻁ می کند،
ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ می کند ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ می یاﺑﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ داده می شود.
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ می رود، ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ می شود ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!
⁉️ﺳﻮﺍﻝ:
ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ؟!
چندثانیه فکر کنید سپس ادامه را بخوانید؛
✅ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭد!ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺭﺳﺖ می دادیم،
ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ
ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ یک ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﻣﺮﻭﺯه ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ،ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ...
«ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﯼ می تواند ﺑﺎشد.»
ایوان پتروویچ پاولف (Ivan Petrovitch Pavlov) فیزیولوژیست روسی ، یکی از کسانی است که در روانشناسی یادگیری بسیار مشهور است و این مشهور بودن خود را در روان شناسی مدیون آزمایشهای علمی خود در مورد یکی از روشهای یادگیری یعنی بازتابهای شرطی (Conditioned Reflex) است که اساس چندین نظریه یادگیری شد و هنوز هم بخش مهمی از دانش روان شناسی معاصر است. اگرچه او در حوزه فیزیولوژی نیز تحقیقات بسیاری بویژه در مورد فرایندهای گوارشی انجام داده است که همگی مربوط به سالهای قبل از تحقیقات او در مورد بازتابهای شرطی است و برای او جایزه نوبل پزشکی را به ارمغان آورد.
تحقیقات پاولف در مورد بازتابهای شرطی منجر به تحقیق و کشف فرایند تداعی اندیشهها (که ارسطو آن را با سه مجاورت ، مشابهت و تضاد بیان کرده بود) شد. او در آزمایشهای خود از اصل مجاورت بهره میگرفت و اصطلاح بازتاب یا کلاسیک را برای توصیف یک واحد رفتاری بکار میبرد.
اصطلاح شناسی نظریه پاولف
محرک
هر موقعیت یا رویداد (نظیر نشان دادن غذا و …) قابل توصیف به شیوه عینی (قابل مشاهده) که به صورت یک علامت جاندار برای پاسخ دادن تحریک کند، محرک (Stimulus) نامیده میشود که با حرف اختصاری (S) بیان میگردد.
پاسخ
هر نوع رفتاری که در اثر یک محرک به صورت یک تراوش در غده ، پاسخ سیستم عصبی و یا فعالیت جاندار (نظیر خوردن ، خواندن) ظاهر میشود، پاسخ (Response) نامیده میشود که با حرف اختصاری (R) بیان می گردد.
محرک غیر شرطی
در نظریه شرطی شدن کلاسیک (بازتاب) به محرکی که بطور خودکار و بدون یادگیری قبلی پاسخی را موجب میشود، محرم غیر شرطی (Unconditioned Stimulus) میگویند که با حرف اختصاری (US) بیان میگردد. نظیر غذا ، درد و …
پاسخ غیر شرطی
در شرطی سازی کلاسیک به پاسخی که در برابر یک معرف غیر شرطی ظاهر میشود پاسخ غیر شرطی (Unconditioned Response) میگویند که با حرف اختصاری (UR) بیان میگردد. نظیر ترشح بزاق (پاسخ) به علت دیدن یا بوکردن غذا (محرک غیر شرطی) بوجود می آید.
محرک شرطی
در شرطی شدن کلاسیک محرکی که بر اثر همابندی (همراه شدن) با یک محرک غیر شرطی قدرت فراخوانی پاسخ را کسب میکند محرک شرطی (Conditioned Stimulus) میگویند که با حرف اختصاری (CS) بیان میگردد. نظیر صدای زنگ که ابتدا خنثی است و پس از همراه شدن با غذا قدرت فراخوانی پاسخ (ترشح بزاق) را کسب میکند.
پاسخ شرطی
در شرطی سازی کلاسیک پاسخی که در برابر یک محرک خنثی وجود نداشت و بعدا بوجود آمد (یاد گرفته شد) پاسخ شرطی (Conditioned Response) میگویند که با حرف اختصاری (CR) بیان میگردد. نظیر پاسخ ترشح بزاق که ابتدا برای محرک شرطی صدای زنگ وجود نداشت و بعدا بوجود آمد (یاد گرفته شد).
تعریف یادگیری از نظر پاولف؛
از نظر پاولف یادگیری عبارت است از ایجاد ارتباط بین محرک و پاسخ (S→R) که بر اثر اصل مجاورت بوجود میآید.
شروع آزمایشهای شرطی سازی
پاولف به مدت چندین سال مشغول آزمایش و تحقیقات فیزیولوژیکی در مورد نقش مایعات گوناگون در گوارش بود و یکی از این مایعات بزاق دهان است. او به شیوه ابداعی خود میتوانست میزان ترشح بزاق در دهان را به صورت علمی در حیوانات آزمایشگاهی خود (پاولف از سگها استفاده می کرد) تشخیص و اندازه گیری کند.
او یک بار به صورت تصادفی مشاهده کرد که برخی از سگها در آزمایشگاه او قبل از اینکه تغذیه شوند، شروع به ترشح بزاق می کنند، و این حالت فقط در سگهایی روی میداد که مدتی در آزمایشگاه بودهاند و نه دیگر سگها.
پاولف این موضوع را جالب و قابل تحقق دانست و اولین تحقیق خود را در سال 1902 میلادی در این مورد انجام داد و این موضوع حدود 30 سال از وقت او را به خود اختصاص داد، که منجر به کشف ابعاد مختلف فرایندهای بازتابی و شرطی سازی کلاسیک (Classial Conditioning) شد.
طرح آزمایشهای پاولف
پاولف در اولین مرحله از آزمایش خود سگی را داخل قفسی قرار داد که فقط توسط یک روزنه با محیط بیرون ارتباط داشت. او از طریق این روزنه تکه گوشتی (US) را به سگ نشان داد که باعث ترشح بزاق (UR) شد. سپس صدای یک زنگ (US) را به صدا درآورد که منجر به پاسخ طبیعی تیزکردن گوشها (UR) شد. در مرحله دوم پاولف میخواست با همراه کردن صدای زنگ و تکه گوشت ، سگ را شرطی کند بگونهای که با شنیدن صدای زنگ بزاق ترشح کند. به همین منظور چندین بار صدای زنگ را چند ثانیه قبل از نشان دادن غذا به سگ به صدا درآورد و این عمل باعث شد که سگ با شنیدن صدای زنگ (CS) بدون نشان دادن غذا نیز بزاق ترشح (CR) کند و در واقع صدای زنگ جای گوشت را گرفت. پاولف این پدیده را که یک محرک جای محرک دیگر را میگرفت و پاسخ آن را به خود اختصاص میداد، شرطی سازی نامید. طرح آزمایشهای پاولف را میتوان به صورت زیر نمایش داد.
(UR) پاسخ غیر شرطی ترشح بزاق <------------------------ محرک غیر شرطی غذا (US)
(UR) پاسخ غیر شرطی تیزکردن گوش<------------------------ حرک غیرشرطی صدای زنگ (US)
ترشح بزاق <------------ چندین بار -------------- ارائه صدای زنگ + ارائه غذا
(CR) پاسخ شرطی ترشح بزاق<-------------------------- ارائه صدای زنگ به تنهایی (CS)
اهمیت کارهای پاولف
پاولف با طرح این آزمایش ساده به مدت سه دهه مشغول تحقیق در مورد اصول شرطی سازی بود و توانست جنبههای مختلف شرطی سازی کلاسیک و در واقع یکی از شیوههای یادگیری را به صورت عینی آشکار سازد. از طریق این آزمایشها پاولف توانست انواع مختلف شرطی سازی و پدیدههای حاصل از شرطی سازی را آشکار کند و این موضوع قابل توجه است که همین آزمایشها و نتایج آن بعد از یک قرن هنوز بخش مهمی از روان شناسی را تشکیل داده و کاربردهای فراوانی در روان شناسی بالینی (رفتار درمانی) ، آموزش و پرورش ، صنعت و حوزههای دیگر دارد.
ادوارد ثرندایک یکی از مهمترین پژوهشگران در تدوین روانشناسی حیوانی بود و نظریه پرداز یادگیری با مطالعه تله پاتی ذهنی در کودکان که در نهایت #نظریه_یادگیری را ارائه داد. و کارهای او روی رفتار حیوانات و فرایند یادگیری منجر به ایجاد نظریه پیوندگرایی شد. در نظریه پیوندگرایی او عنوان کرد که پاسخ رفتاری به محرکی خاص، از طریق آزمون و خطا آموخته میشود که روی سیستم عصبی بین محرک وپاسخ رضایتبخش اثر میگذارد.. از نظر او یادگیری، فرایندی تدریجیست که بر اساس افزایش این ارتباط شکل میگیرد.
در نظرسنجی مجله مروری بر روانشناسی عمومی در سال ۲۰۰۲، ثرندایک نهمین روانشناسی که بیشترین استناد به آثارش شدهاست، انتخاب شد.
✔️که آزمایشات تجربی را در زمینه های زیر انجام داد :
فرایند یادگیری
آموزش و پرورش
رفتار کلامی
روانشناسی تطبیقی
هوش آزمایی
مسئله ی طبیعت – یادگیری
انتقال یادگیری
✅ تئوری یادگیری ✅
#تئوری_یادگیری منجر به توسعه شرطیسازی کنش گرا در روانشناسی رفتارگرا شد.
این تئوری بیان میکند که اگر یک کار احساس رضایت به فرد بدهد، با تکرار شرایط احتمالاً آن رفتار مجدداً بروز پیدا خواهد کرد و اگر احساس بدی به فرد بدهد، احتمال بروز مجدد آن رفتار کمتر خواهد بود.
#پیوند_گرایی یک تئوری در زمینه یادگیری بوده که بر پایه ارتباط بین محرک و پاسخ بناشده است. به این معنا که ارتباطی طبیعی بین محرک و پاسخ شکل گرفته و تقویت میشود. این محرک، ارگانی را که به آن پاسخ میدهد تحت تأثیر میگذارد.
#ثرندایک احساس میکرد که یادگیری موضوعی است که به واسطه ایجاد ارتباط بین محرک و پاسخ شکل گرفته و هیچ نیازی به تعمق بیشتر در مورد ذهن نیست. او طی تحقیقات طولانی و گسترده با این حیوانات، وسیلهای به نام جعبه پازل ساخت.
✅مفاهیم نظری عمده ثرندایک :
#پیوند گرایی: تداعی بین تاثرات حسی و تکانه های عمل را اتصال یا پیوند نامید این معرف نخستین کوشش های رسمی برای ربط دادن رویدادهای حسی به رفتار است.در پیوند گرایی به پیوند رابطه عصبی بین محرک ( S ) و پاسخ ( R ) اشاره می کند.
#گزینش و پیوند :
برای ثرندایک اساسی ترین شکل یادگیری ، یادگیری از راه کوشش و خطا ، یا آنچه او در اصل گزینش و پیوند می نامید.او از طریق آزمایش های اولیه ی خود به اندیشه ی اساسی کوشش و خطا رسید.
#یادگیری افزایشی است،نه بینشی :
با توجه به کاهش کند زمان مورد نیاز برای حل کردن مسئله به عنوان تابعی از کوشش های متوالی ثرندایک نتیجه گرفت که یادگیری افزایشی نه بینشی .به سخن دیگر یادگیری در گام های منظم بسیار کوچک رخ می دهد نه در پرش های بزرگ.
#یادگیری با واسطة اندیشه ها صورت نمی پذیرد :
ثرندایک ( 1898 ) اظهار داشت که : یادگیری مستقیم است و با واسطه ی فکر یا استدلال صورت نمی پذیرد.تنزل مقام تعقل و کاهش اهمیت اندیشه ها در یادگیری آغاز نهضت رفتارگرایی در آمریکا بود.
همه ی پستانداران یکسان یاد می گیرند :
بسیاری کسان از این تأکید ثرندایک که همه ی یادگیری های مستقیم صورت می گیرند و نیازی به واسطه گری اندیشه ندارند و از اینکه او می گفت یادگیری تمام پستانداران از جمله انسان از قوانین یکسانی پیروی می کند ناخشنود بودند.طبق نظر ثرندایک کوشش برای تبیین یادگیری انسان نیازی به فرض کردن هیچ فرایند ویژه ای ندارد.
✅ دربارهٔ جعبه پازل ثرندایک
جعبه بهگونهای طراحیشده بود که یک پدال یا اهرم، با نخ به قفل در متصل شده بود. با فشار دادن پدال یا کشیدن اهرم، نخی که از روی قرقرهها عبور کرده بود باعث باز شدن قفل در میشد.
برای انجام آزمایش او گربههایی را در جعبه قرار میداد و تلاش آنها برای آزاد کردنشان را مشاهده میکرد. در ابتدا گربههایی که در جعبه گذاشته شده بودند، راههای مختلفی را برای باز کردن در امتحان کرده اما موفق نمیشدند.
در نهایت فشار دادن پدال را امتحان میکردند که باعث باز شدن در میشد. پس از این که آزاد میشدند، آنها را دوباره به جعبه باز میگرداند، این بار زمان کمتری طول میکشید تا به سراغ پدال رفته و درب را باز کنند
#ثرندایک اینطور پیشبینی کرد که همه حیوانات صرفاً با استفاده از آزمونوخطا و یا مکانیزم پاداش و تنبیه یاد میگیرند. او از رفتار گربه در جعبه پازل استفاده کرد تا شرایطی را که وقتی یادگیری در همه موجودات اتفاق میافتد، توصیف کند.
✅اندیشه های ثراندایک درباره فرایند یادگیری را می توان به دو بخش تقسیم نمود:
✔️اندیشه های پیش از سال 1930 :
قانون آمادگی
قانون تمرین - قانون استفاده
قانون عدم استفاده
قانون اثر
✔️اندیشه های پس از سال 1930:
قانون تمرین تجدید نظر شده
قانون اثر تجدید نظر شده
تعلق پذیری
گسترش اثر
اصل قطبیت
✅قوانین ثرندایک (۳ قانون یادگیری)
✔️قانون آمادگی
وقتیکه فرد آمادگی انجام عملی را دارد انجام دادن آن عمل باعث خشنودی فرد می شود.
وقتیکه فرد آمادگی انجام عملی را دارد انجام ندادن آن عمل موجب ناخشنودی وی می شود.
وقتیکه فرد آمادگی انجام عملی را ندارد مجبور کردن وی به انجام آن عمل موجب ناخشنودی فرد می شود
✔️قانون تمرین
با تکرار تمرین، پیوندهای بین محرک و پاسخ نیرومند می شوند. یعنی اگر پیوند بین یک موقعیت محرک و یک پاسخ تمرین شود این تمرین به تنهایی پیوند بین آنها را نیرو می بخشد. این بخشی از قانون تمرین است که «قانون استفاده» نامیده می شود.
زمانیکه تمرین قطع شود یا زمانیکه پیوند عصبی مورد استفاده قرار نگیرد پیوندهای بین محرک ها و پاسخ ها ضعیف می شوند. این بخش دیگر قانون تمرین است که «قانون عدم استفاده» نامیده می شود.
✔️قانون اثر
رفتارها به احتمال بیشتری تکرار می شوند اگر با پیامدهای رضایت بخشی (پیامد مثبت) همراه شوند و رفتارها کمتر تکرار خواهند شد اگر با پیامدهای ناخوشایندی (پیامد منفی) همراه شوند.
..جعبه پازل مربوط به این قانون است ..
ثوراندایک بعدها در قانون اثر خود تجدید نظر کرد و بیان کرد «تنبیه کردن» یک پاسخ بر نیرومندی پیوند هیچ اثری ندارد به عبارتی:
تقویت، نیرومندی پیوند محرک و پاسخ را افزایش می دهد درحالیکه تنبیه بر نیرومندی پیوند محرک و پاسخ تاثیری ندارد.
✅کاربرد این سه قوانین در آموزش و پرورش
🔷آمادگی به معنای اشتیاق برای انجام یک کار است. در غیاب اشتیاق، یادگیری مؤثر نخواهد بود. پس معلم باید علاقه و یا آمادگی را در دانش آموزان افزایش دهد. در آموزش هر مبحث جدیدی، معلم ابتدا باید اطلاعات قبلی دانش آموزان را مرور کرده و اشتیاق را برای یادگیری مباحث جدید در آنها برانگیزد.
🔷با تمرین و تلاش، اتصالات محرک و پاسخ در مغز تقویت میشوند. هر زمان که موقعیت مناسبی وجود داشته باشد، فعالیتی که بهخوبی در ذهن تثبیت شده میتواند به وقوع بپیوندد.
تجربه ثابت کرده است که هرگاه هر عملی تکرار میشود، انجام درباره و به فعلیت رساندن آن کار سادهتری میشود. یادگیری و تمرین به تسلط بیشتر بر فعالیت کمک میکند. تکرار فعالیتها، دانش و مهارتهایی را که باید آموخته شود را تثبیت کرده و تمرین آن را به کمال میرساند.
🔷تا جای ممکن باید از تنبیه اجتناب کرد. تنبیه احساس منفی در دانش آموزان ایجاد کرده و انگیزههای تحصیلی دانش آموزان را از بین میبرد. مؤثرترین و بهترین راه برای تثبیت یک رفتار دلخواه، این است که انجام آن کار را با احساس رضایت و خرسندی همراه کنید.
علاقه به شکل مستقیم با قانون اثر در ارتباط است. دانش آموزان با انجام کاری که به آن علاقه دارند، احساس رضایت میکنند. علاقه باعث ایجاد رضایت شده و رضایت، باعث بهبود یادگیری میشود. یادگیری بهتر باعث افزایش رضایت شده و این چرخه ادامه دارد و خود را تقویت میکند.
حافظه نیز به شکل مستقیم با این قانون در ارتباط است. اتفاقات خوشآیند نسبت به آنهایی که احساس منفی به آنها داشتهایم، بهتر به خاطر سپرده میشوند. چیزی که بیشترین علاقه را به آن داریم، چیزی که بیشترین احساس رضایت را به ما میدهد، بیشتر از همه در حافظه ما میماند
✅نتیجه گیری نهایی
از #تئوری_ یادگیری #ثرندایک برای بهبود آموزش و یادگیری میتوان بهره برد. از قانون آمادگی ما از نقش انگیزه آگاه میشویم. قانون تمرین، اهمیت استمرار و مرور را برای ما روشن ساخته و در نهایت قانون اثر، ارتباط بین پاداش و تنبیه و یادگیری را در کودکان برجسته میکند.
در نهایت #ثرندایک برای ارتقای سطح آموزش معتقد بود که باید شیوه سخنرانی در کلاسها ترک شده، معلم از موضوع تدریس اطلاع کامل داشته و نیز کلاس دارای نظم و ترتیب باشند.
آشنایی با کودک درون
اریک برن اولین روانشناسی بود که در جلسات مشاوره با مراجعینش متوجه شد درون همه افراد سه بخش کودک، والد و بالغ وجود دارد. .کودک درون، آن بخش از وجود ماست که باعث میشود به شیوهای کودکانه یا کودکوار رفتار کنیم. همچنین کودک درون یکی از بخشهایِ وجودمان است که وقتی به دوران پختگی و بلوغ میرسیم جامعه از ما می خواهد که آن را پشت سر گذاشته و رها کنیم؛ اما نادیده گرفتن این بخش وجودی منجر به تجربه یک زندگی خشک و غیر خلاقانه میشود. روانشناسان معتقدند افراد با بازیابی بخش کودک درون در حقیقت میتوانند تعادل را بین بخشهای مختلف روان خود برقرار کنند. بیشتر اختلالات اضطرابی، افسردگی و الگوهای ارتباطگیری آسیبزا، به بخش والد سختگیر روان مربوط است. والد سختگیر با سرکوب بخش کودک درون که منشا بسیاری از اتفاقات و هیجانات است باعث عدم انعطاف پذیری روان میشود.
روشهای کشف و شفای کودک درون
حتماً برای خود خلوتی روزانه در نظر بگیرید. در این زمان فقط سکوت کنید و بدون هیچگونه تجزیه و تحلیلی، تنها در لحظه غرق شوید.
تا جایی که میتوانید در طبیعت قرار بگیرید و از دیدن گلها و درختان و گیاهان و مناظر مختلف، لذت ببرید و سرشار از شور و شوق گردید.
هرگز تلاش نکنید با احساسات خود مقابله کنید. هرگاه دوست داشتید بخندید و هرگاه دلتان گرفت، گریه کنید.
با دوستانی که به آنها علاقهمند هستید، وقت بگذرانید.
هر وقت دوست داشتید، پوشش و ظاهر خود را تغییر دهید. تزئینات منزل یا محل کار خود را عوض کنید و از قضاوت دیگران نهراسید.
به جسم خود توجه کنید و پیگیر علائم درد یا بیماریهای احتمالی خود باشید.
خود را با مجموعه احساسات مثبت و منفی خود یعنی همانطور که هستید، بپذیرید.
دریافت مشاوره در زمینه درمان و شناخت کودک درون توسط کلینیک روانشناسی افرا
برای دریافت مشاوره در زمینه بهبود زندگی با کودک درون خود میتوانید از مشاوران حرفهای افراکلینیک کمک بگیرید. مشاوران افراکلینیک در جلسات مشاوره فردی در زمینه خودشناسی و آشنایی و شناخت کودک درون به شما مشاوره خواهند داد.
فراموش نکنید که خشم واکنشی طبیعی در برابر رفتار نادرست است. خشم میتواند ابزار حائز اهمیتی برای بقا باشد. وقتی کودکی مورد بدرفتاری، انتقاد و تنبیه قرار گرفته یا دچار احساس شرم و گناه شود؛ کاملا طبیعی است که احساس خشم کند. اگر خشم از ممنوعات شمرده شود، آن وقت اهانت به آزار تبدیل میشود و همین باعث میشود تا خشم بیشتری را تولید کند و سرکوب مجدد آن فشار بیشتری برای افراد دارد. خشم مدفون شده اغلب به صورت سردرد، فشار خون، ناراحتیهای قلبی، سرطان و یا سایر نارساییها که با خشم سرکوب شده، همراه است.
کودک درون فعال؛ چگونگی فعال کردن کودک درون
قدرت بازی کردن را جدی بگیرید
موفق ترین افراد بزرگسال که کودک درون فعال دارند، در زندگیشان علاوه بر راه اندازی یک کسب و کار جدی، مانند کودکان اوقات فراغت خود را با بازی و تفریح پُر میکنند و بازی را به هر چیز دیگری ترجیح میدهند. اگر با افزایش سن و وارد شدن به سنین بزرگسالی از توجه و اهمیتتان به بازی کردن کم کنید مانند این است که به جای فراهم کردن شرایط رشد و شکوفا شدن برای یک انسان، مانع رشدش میشوید.
به احساسات خود اهمیت دهید
به طور معمول، انسانها در سنین پایین احساسات خود را در تصمیمگیریها در اولویت قرار میدهند. در واقع، برای فعالسازی کودک درونتان باید به احساسات خود بیشتر اهمیت دهید. در همین راستا، میتوانید به سؤالاتی همچون �اکنون چه احساسی دارم؟� پاسخ دهید. به یاد داشته باشید که در پاسخ به این سؤال نیازی نیست حتما به دنبال منشأ احساسات خود باشید. بلکه صرفاً باید آنها را شناسایی کرده و بدانید که در آن لحظه چه احساسی مانند اضطراب، شادی یا قدردانی دارید.
به انتقادهای درونی خود توجه کنید
به طور معمول، هر یک از افراد یک منتقد درونی برای خود دارند. در واقع، منتقد درونی هر فرد موجب میشود تا او از کودک درون خود فاصله بگیرد. برای مثال، هنگامی که فکر میکنیم انجام کاری، پوشیدن لباسی یا گفتن حرفی به اصطلاح از سنمان گذشته است، در واقع گرفتار منتقد درونی خود شدهایم!
چگونه کودک درون خود را درمان کنیم؟
نخست با یافتن و شناختن و سپس با تجربه آن میتوانید کودک درون خود را دریابید. وقتی با کودک درون خویش روبرو میشوید، اغلب اوقات در مییابید که نیازهایش یعنی نیاز به محبت، امنیت، اعتماد، احترام و هدایت برآورده نشدهاند. شاید برآوردن نشدن این نیازها در کودک درون شما، حالت مزمن اضطراب، ترس، شرم، خشم و نا امیدی را ایجاد کرده باشد.
وقتی منحصرا در عالم اندیشهها و برنامهها و مسئولیتهای بزرگسالان به سر میبریم، رابطه خودمان را با جسممان قطع میکنیم، یکی از راههای آگاهی از جسمانی بودن کودک درون، مشاهده بچهها در جهان بیرون است. به حرکتهایشان توجه کنید تا ببینید چگونه با تمام جسم خود، با دنیای پیرامون خود ارتباط میگیرند. ممکن است فکر کنید شما که نمیتوانید مانند کودکان بالا و پایین بپرید. اما زنده بودن کودک درون در بزرگسالی یعنی با آگاهی کامل بتوانید به کودک درون خود اجازه خروج دهید. درست است که شما نمیتوانید در یک جلسه رسمی بالا و پایین بپرید؛ اما میتوانید گاهی به شهربازی بروید و یا در باشگاه ورزشی مانند یک کودک بالا و پایین بپرید.
گاهی با رقصیدن در خانه به خود فرصت کودکی کردن بدهید. یکی دیگر از راههای شناختن کودک درون، عواطف ماست. وقتی احساس داریم، به این معناست که کودک درونمان به طور محرمانه با ما سخن میگوید. جایگاه دیگر شناختن کودک درون و دیدن آن، لحظات بازی و ماجراجویی است. کودک حیات خودش را به بازی کردن مدیون است. کودک درون را میتوان همچنین در عالم خیال ملاقات کرد. با تخیل کردن خلاقیت خود را بالا ببرید و خلاقیت را تجربه کنید. شما میتوانید با کودک درونتان تبدیل به یک فرد خلاق شوید.
چگونه با کودک درون خود ارتباط برقرار کنیم؟
برای ارتباط با کودک درون باید او را همان طور که هست پذیرفت. یک کودک همیشه خوشحال نیست. گاهی عصبانی و گاهی غمگین است. گاهی بهانه میگیرد. ارتباط با کودک درون به این صورت است که تمام وجوه آن کودک را ببینید. این پذیرش به معنای این نیست که به اصطلاح افسار زندگی را به دست این بخش از وجودتان بدهید. بلکه به این معنا است که خشم، ناراحتی، حسادت (برای مطالعه بیشتر میتوانید مقاله حسادت را مطالعه کنید) را ببینید و انکار نکنید. این انکار و نادیدهانگاری به معنای انکار بخشی از خودتان است. این جمله در روانشناسی مصطلح است: �کودک درون، پدر انسان است� به این معنا که انرژی انسان از کودک درونش میآید.
این هر دو نوع هوش در دوران کودکی و نوجوانی افزایش مییابند.
هوش سیّال در کودکی افزایش می یابد ، در نوجوانی ( 14 سالگی ) به نقطه اوج خود میرسد و از آن پس تا ۲٠ سالگی ثابت می ماند و از 30 تا 40 سالگی تدریجاً شروع به کاهش و افول میکند.
هوش متبلور در کودکی رشد می کند و افزایش هوش متبلور در دوران بزرگسالی ادامه مییابد و هوش متبلور تا حدود ٤٠ سالگی رشد می کند و از آن پس کاهش می یابد .
بدین ترتیب از نظر کتل و هورن اگر افتی در میزان هوش افراد میانسال وجود داشته باشد، افزایش هوش متبلور این کمبود را جبران می کند. علت کند بودن پردازش اطلاعات در میانسالی، مرگ نورون ها است. علت کاهش کارایی حافظه افراد مسن این است که آنها کمتر از جوانان مرور ذهنی می کنند. علت این اختلاف، سرعت کمتر تفکر است. حل مسئله در میانسالی به اوج می رسد. خلاقیت در میانسالی می تواند انتقال از علاقه خودمحور به ابراز وجود و به سمت اهداف نوع دوستانه باشد. کند شدن سرعت پردازش اطلاعات باعث می شود که افراد میانسال نتوانند روي محركها و انتخاب هاي خود تمرکز کنند.
مفهوم بالیدگی:
بالیدگی، پیشرفت کیفی به سمت بلوغ است و نمو کمّی در آن مدنظر نیست. بالیدگی و سن تقویمی یک فرد ممکن است با هم مطابق نباشند. سن تقویمی فرد، تعداد سالها، ماهها و روزهای بعد از تولد را بیان میکند، در حالیکه بالیدگی میزان بالیده شدن جسم است. در مقایسه دو کودک با سن تقویمی مشابه این امکان وجود دارد که آنها از نظر بالیدگی جسمی کاملاً با یکدیگر متفاوت باشند، یعنی یک کودک میزان بالیدگیاش از میانگین همسالانش سریعتر، بالیدگی جسمیاش بیشتر و بهاصطلاح زودرس باشد، اما دیگری دیررس و میزان بالیدگی او از میانگین همسالانش کندتر باشد. بنابراین کودک زودرس با کسب توانایی راه رفتن بهصورت مستقل، وارد مرحله بالاتری از رشد به لحاظ کیفی میشود، تعامل بیشتری با محیط پیدا میکند، ولی دیگری هنوز در مراحل اولیه یادگیری گام برداشتن بهسر میبرد یا یک کودک ممکن است ظاهراً از نظر جسمی کوتاه و لاغر، ولی بهطور نسبی از سن تقویمی خود بالیدهتر باشد یا برعکس، کودکی که قد او به واسطه ژنتیک در صدک بالا قرار گرفته ممکن است این تصور اشتباه را ایجاد کندکه از نظر بالیدگی زودرس است. لذا نمیتوان بالیدگی را به تنهایی از روی اندازههای بدن استنباط کرد.
『مکاتب روانشناختی』/ بخش اول
📌دنیای روانشناسی دنیای پیچیده و پر رمز و رازی است. به هر کجای این دنیا که میرویم با اسامیروبرو میشویم که ممکن است برای ما چندان آشنا نباشند. یکی از مباحث مهم در حوزه روانشناسی بحث مکاتب روانشناسی و تاثیر آنها بر تاریخ این علم میباشد.
۱- مکتب زیست شناختی:
ابتدا باید بدانیم چرا در علم روانشناسی تا این حد شاخههای گسترده و و متنوعی دیده میشود؟ شاید پاسخ این سوال را بتوان اینطور داد که روانشناسی مستقیماً با روان موجودات زنده سر و کار دارد و روان پدیدهای است که سالهای سال است که برای همه انسانها رازآلود بوده و هست.
❇️از ابتدای پیدایش بشر این سوال که روان ما از چه چیزهایی تشکیل شده و چطور میتوان آن را بررسی کرد، مطرح بوده است. این سوال در دنیای امروز هم همچنان به قوت خود باقی است و افراد بسیاری تلاش میکنند تا منشاء روان را پیدا کند و آن را بهتر بشناسند.
❇️گروهی از روانشناسان معتقدند که رفتارها و اعمال انسان ریشه زیستشناختی دارند و تمام کنشها و واکنشهای انسان را میتوان با بررسی مغز و اعصاب توصیف کرد. این گروه از روانشناسان معتقدند تمام واکنشهای انسان یا در پی ترشح هورمونهای مختلف و یا در پی پیامهای عصبی اتفاق میافتند. همچنین آنها به ریشههای وراثتی بعضی از رفتارها معتقدند.
۲-مکتب رفتارگرایی:
جان بی واتسون، کسی است که او را به عنوان بنیانگذار مکتب رفتارگرایی میشناسیم. واتسون معتقد بود که در علم روانشناسی، آنچه اهمیت دارد رفتارهای بیرونی و قابل اندازه گیری موجود زنده است و باید تمام تمرکزمان را بر روی آزمایش و بررسی این رفتارها بگذاریم.
❇️واتسون به علم روانشناسی مانند علوم دیگر مثل فیزیک و شیمینگاه میکرد و اصرار داشت که پدیده های روانی را هم مانند رخدادهای آزمایشگاهی با کمک اعداد و متغیرها اندازه گیری کند. همین مسیر بود که او را به سمت رفتارگرایی پیش برد. چرا که رفتار همان چیزی است که از موجود زنده سر میزند و به صورت علنی و بیرونی، قابل اندازه گیری است. رفتارگرایی در طول دهه ۱۹۲۰، با استقبال فراوانی از سوی جامعه روانشناسی روبرو شد.
آلبرت بندورا (Albert Bandura: ۱۹۲۵) کانادایی و از روانشناسان نامدار حوزه روانشناسی اجتماعی در قرن بیستم است. نظریه یادگیری وی، در سالهای ۶۹-۱۹۶۵ مطرح گردید.
نظریه او، یادگیری اجتماعی-شناختی است که یادگیری مشاهدهای و نظریه سرمشقگیری هم نامیده شده است.
بنا به این نظریه، یادگیری از راه مشاهده (Observation)، تقلید (Imitation) و الگوبرداری (Modeling) انجام میشود .
تشریح نظریه بندورا:
به عقیده بندورا، یادگیرنده باید علاوه بر توجه و علاقه، توانایی تقلید و الگوبرداری را دارا باشد. یادگیری اجتماعی، بنا بر مشاهده و تقلید، به طور ناخودآگاه در بسیاری از افراد به صورت مثبت و منفی انجام میگیرد و پیامدهای ثمربخش، یا زیانبار خود را به دنبال خواهد داشت.
بندورا اهمیت تقویت مستقیم را بهعنوان روشی برای تاثیر گذاشتن بر رفتار انکار نمیکند، ولی او این عقیده را که رفتار فقط میتواند از طریق تقویت مستقیم آموخته شود یا تغییر یابد، به چالش میطلبد.
او معتقد است شرطیسازی کنشگر که به موجب آن رفتار کوشش و خطا ادامه مییابد تا اینکه فرد تصادفاً پاسخ درست را میدهد، روش نامناسب و بالقوه خطرناکی برای یادگیری مهارتهایی مانند شنا کردن یا رانندگی است. امکان دارد فرد قبل از یافتن زنجیره رفتارهای درستی که تقویت مثبت را به همراه دارند، غرق شده یا تصادف کند.
از نظر بندورا، اغلب رفتارهای انسان از طریق الگو، به صورت عمدی یا تصادفی آموخته میشوند. ما با مشاهده کردن دیگران و تقلید کردن از رفتار آنها یاد میگیریم
بندورا به رغم پذیرفتن نقش شرطیشدن و تقویت در تبیین رفتار آدمی، با نقش سنتی محرک-پاسخ، بهعنوان تنها شیوه مطالعه رفتار، مخالفت میکند. از نظر بندورا، بخش وسیعی از یادگیریهای انسان با مشاهده و تقلید صورت میگیرد. در اولین تحقیق بندورا و والترز (۱۹۵۲) در زمینه علل خانوادگی پرخاشگری، بر اهمیت یادگیری از طریق مشاهده رفتار دیگران تاکید شده است. از آن به بعد، بندورا یادگیری مشاهدهای را مهمترین عامل رشد و یادگیری به حساب آورد.
مطالعه عروسک بوبو
مشهورترین آزمایش بندورا، مطالعه عروسک بوبو در سال ۱۹۶۱ بود. در این آزمایش، او فیلمی ساخت که در آن یک مدل بزرگسال در حال کتک زدن عروسک بوبو و فریاد زدن کلمات تهاجمی نشان داده شد.
سپس این فیلم برای گروهی از کودکان نمایش داده شد. پس از آن، به بچه ها اجازه دادند در اتاقی بازی کنند که دارای عروسک بوبو بود. کسانی که فیلم را با مدل خشن دیده بودند، عروسک را کتک میزدند و از اعمال و سخنان بزرگسالان در کلیپ فیلم تقلید میکردند.
مطالعه عروسک بوبو بسیار مهم بود زیرا از اصرار رفتارگرایی مبنی بر اینکه همه رفتارها با تقویت یا پاداش هدایت میشود، فاصله گرفت. کودکان هیچ گونه تشویق و انگیزهای برای ضرب و شتم عروسک دریافت نکردند. آنها به سادگی از رفتاری که دیده بودند تقلید میکردند.
بندورا این پدیده را یادگیری بصری نامید و عناصر یادگیری بصری موثر را توجه، حفظ و انگیزه توصیف کرد.
آثار بندورا بر اهمیت تأثیرات اجتماعی تأکید میکند، اما به کنترل شخصی نیز اعتقاد دارد. او میگوید: “افرادی که از قابلیتهای خود اطمینان بالایی دارند، به وظایف دشوار به عنوان چالشهایی که باید بر آنها مسلط شوند نگاه میکنند تا تهدیدهایی که باید از آنها اجتناب کنند.”
کاربرد نظریه بندورا
نظریه یادگیری اجتماعی در زندگی واقعی کاربردهای زیادی دارد. برای مثال به محققان در فهم چگونگی یادگیری تجاوز و خشونت از طریق مشاهده کمک می کند. با مطالعه خشونت رسانه پژوهشگران فهم بهتری نسبت به عواملی که منجر به انجام خشونت هایی که کودکان در تلوزیون، فیلم و بازی های کامپیوتری می بینند بدست می آورند. با این حال می توان از یادگیری مشاهده ای برای یادگیری رفتارهای مثبت و سازنده نیز استفاده کرد. محققان با کمک این نظریه می توانند به بررسی و فهم روش هایی که می توان رفتارهای مثبت را الگو قرار داده و تغییرات اجتماعی را تسهیل کنند بپردازند.

خیلی مهم است که شما بدانید در مغز کودک بیش فعال چه می گذرد. قسمتی از مغز که درگیر است، بخش پیشانی مغز است. ناحیه ای درست پشت پیشانی شما. بخش پیشانی 4 نقش دارد.
اول اینکه آنها به عنوان فیلترهایی عمل می کنند
و به ما امکان می دهند که روی آنچه می خواهیم انجام دهیم تمرکز کنیم. این آن چیزی است که به شما اجازه می دهد روی صدای من تمرکز کنید و چیزهای دیگر مانند صداهای ساعت، آدم هایی که از راهرو می گذرند به عنوان پس زمینه باشد. برای کودکی که بیش فعالی دارد این فیلتر درست کار نمی کند و همه محرک ها به طور برابر و یکسان برجسته هستند.
دومین کارکرد بخش پیشانی کنترل تکانه هاست.
بخش های پیشانی، قسمت هایی از مغز هستند که به شما امکان می دهد بین فکری که درباره چیزی دارید و عمل یا گفتن آن تاخیر ایجاد کنید. این توانایی وقفه ای است برای اینکه اظهار نظر درباره تی شرت زشت کسی یا چاق بودن شخصی ایده خوبی است یا نه. برای کودکانی که بیش فعالی دارند افکار به ذهنشان وارد می شود و از دهانشان خارج می شود یا بر اساس آن عمل می کنند و هیچ شانسی برای در نظر گرفتن نتایج وجود ندارد. یکی از چیزهایی که در مورد کودکان بیش فعال گفته می شود این است که به نظر نمی رسد از پیامد ها درس بگیرند. در حالی که آنها حقیقتا از پیامد ها درس می گیرند. اما آنچه آنها یاد می گیرند این است که ما رفتار آنها را تصویب نمی کنیم. متاسفانه ، این باعث نمی شود که دفعه بعد اتفاق نیفتد چون فرصت اینکه متوقف شوند و بعد فکر کنند را ندارند.
سومین کارکرد بخش پیشانی کنترل سطح فعالیت است.
بخش های پیشانی به شما امکان می دهد در حالی که صحبت می کنید بنشینید. قسمت های جلوی مغز ساختار بازدارنده آن است. قسمت های دیگر مغز کارکرد تهیجی دارند به این معنا که وقتی یک سلول شلیک می کند ما کارهایی را انجام می دهیم، دست به فعالیت هایی می زنیم، به افکار فکر می کنیم، یا احساسات را حس می کنیم. اما وقتی سلولی در قسمت جلویی شلیک می کند، ما کمتر کار می کنیم. ما به محرک های کمتری توجه می کنیم. احتمالش کم است که چیزی بیان کنیم و ما بدنمان را ثابت نگه می داریم. کودکان دارای بیش فعالی اغلب با قرار گرفتن روی صندلی خودشان و دست ها و پاهایشان را بی حرکت نگه داشتن در تقلا هستند.
چهارمین کارکرد بخش های پیشانی طراحی و سازمان دهی است.
این قسمتی از مغز است که به شما اجازه می دهد پروژه ها را به مولفه های قابل کنترل تجزیه کنید و دقیقا بدانید چقدر زمان لازم است تا پروژه و کارهای مربوطه را انجام دهید. کودکان بیش فعال اغلب اینگونه توصیف می شوند که نامنظم و شلخته هستند. اتاقها و کوله پشتی هایشان معمولا فاجعه است و معلمان در مورد وسایلشان که اطراف میزشان پخش است شکایت دارند. افراد با بیش فعالی همچنین دیدگاه متفاوتی از گذشت زمان نسبت به بقیه دارند. اگر معلمی تکالیفی در ساعت 8 صبح بدهد که در ساعت 10 صبح باید تحویل داده شود، اغلب بچه ها متوجه می شوند که زمان تحویل نزدیک است و باید کارشان را با کیفیت خوب تمام کنند. در عوض کودکان بیش فعال ساعت 10 را آنقدر دور می بینند که زمانی برای سرگرمی خودشان به شیوه های دیگر قبل از تحویل کار پیدا می کنند. اغلب افراد بیش فعال به عنوان کسی که طفره می رود و کارها را به تعویق می اندازد توصیف می شوند.
نتایج تصویر برداری مغزی
تصویر برداری به روش pet برای تعیین مقدار سوخت و ساز و گلوکز در بخش پیشانی مغز نشان می دهد که بیشتر افراد بیش فعال نرخ پایین تری در قسمت جلویی مغزشان دارند. میزان آن در قسمت های جلویی در طول زمان ثابت نیست، بلکه بر اساس عوامل داخلی و خارجی کم و زیاد می شود.
همه ما وقتی خسته هستیم تمرکزمان کم است و ممکن است چیزی بگوئیم که نباید بگوئیم. وقتی افراد مریض هستند قسمت جلوی مغز آهسته تر کار می کند. وقتی مشغول انجام کاری هستیم قسمت جلوی مغز سریعتر کار می کند. بیشتر بچه های مبتلا به بیش فعالی فقط زمانی که تلوزیون می بینند یا بازی کامپیوتری انجام می دهند یا فعالیت هایی انجام می دهند که به آن خیلی علاقه مندند می توانند خوب تمرکز کنند.
در کلاس هیجان انگیز سرعت بخش پیشانی مغز شما بیشتر میشود و شما میتوانید تمرکز کنید. ولی در کلاس کسالت بار بخش های پیشانی آهسته عمل می کند. این نکته برای کودک شما هم صادق است
به طور خلاصه آموزش در مورد نقش بخش پیشانی مغز در ADHD 4 کار کرد را پوشش میدهد (۱) توجه/ تمركز (۲) کنترل تکانه (3) تعدیل سطح فعالیت و (٤) طرح ریزی و سازماندهی.
سه روش برای داشتن کودکان باهوش:
1. تحریک و تشویق به فعالیتهای ذهنی: ارائه فعالیتهای ذهنی و استعدادهای مختلف برای کودکان و تشویق آنها به انجام آنها، میتواند به تقویت قدرتهای ذهنی و افزایش هوش آنها کمک کند.
2. محیط آموزشی پشتیبان: فراهم کردن یک محیط آموزشی پشتیبان برای کودکان، از جمله کتابها، بازیهای تعلیمی و ابزارهای آموزشی، میتواند به توسعه هوش و دانش آنها کمک کند.
3. تغذیه سالم: تغذیه مناسب و سالم برای کودکان بسیار مهم است. مصرف مواد غذایی با ارزش غذایی بالا، مانند میوه، سبزیجات، پروتئین و مواد مغذی دیگر، میتواند به رشد و توسعه سلامت و هوش کودکان کمک کند.
چطور ذهن کودک را فعال کنیم؟
برای ذهن کودک را فعال کنید و پرورش بدهید، راههای زیر را امتحان کنید:
کودک را در برخی کارها مشارکت بدهید، مثلا در کارهای مربوط به خودشان یا کارهایی که به آن علاقه نشان میدهند.
کودک را سرزنش نکنید، سرزنش کردن تاثیر منفی زیادی روی روان و شخصیت کودک دارد، پس اگر اشتباهی هم از فرزندتان دیدید سعی کنید با خوشرویی در مورد اشتباهش با او صحبت کنید.
اجازه بدهید در فعالیتهای مثبت از شما تقلید کنید، سعی پدر و مادر باید بر این باشد که الگوی مثبتی برای فرزندشان باشند. اگر فرزندتان در فعالیتی مثبت از شما تقلید میکند، او را تشویق کنید.
برایش کتاب بخوانید؛ شاید هیچ چیز به اندازه کتاب خواندن نمیتواند دنیای ذهنی کودک را پروش دهد. کتابهای مفیدی برای فرزندتان انتخاب کنید و سعی کنید این عادت را در کودکتان ایجاد کنید.
اجازه بدهید کودک با دیگران صحبت کند و بازی کند؛ به خصوص در دوران کرونا و با محدود شدن فعالیتهای اجتماعی خانوادهها، کودک فرصت زیادی برای صحبت کردن و بازی با دیگران ندارد. سعی کنید این فرصت را برای کودکتان فراهم کنید.
کلمات عاطفی مانند شادی یا غم و هیجان را برای کودکتان تعریف کنید؛ کودک باید بتواند تصور درستی از مفاهیم احساسی داشته باشد و کسی بهتر از شما نمیتواند در این زمینه به او کمک کند.
در فعالیتهای خلاقانه با آنها همراهی کنید، اگر کودکتان به فعالیتهای خلاقانه و مفید علاقمند است، او را در این راه تنها نگذارید. شما باید به عنوان الگویی مناسب در فعالیتهای مختلف کنار فرزندتان باشید.
بسیاری از کودکان این حرف را می زنند. البته این احساس، چندان طول نمی کشد. اما اگر این احساس ماندگار شد، چه؟ مدرسه رفتن هم بخشی از زندگیست و یک حقیقت…
آیا تا بحال این حس را داشته اید؟
بسیاری از کودکان این حرف را می زنند. البته این احساس، چندان طول نمی کشد. اما اگر این احساس ماندگار شد، چه؟ مدرسه رفتن هم بخشی از زندگیست و یک حقیقت. مدرسه کمک می کند تا به آینده ای که برای خود متصور شده اید برسید. پس بیایید کمی درباره مدرسه و اموری که در صورت تنفر از مدرسه باید انجام دهیم صحبت کنیم.
نشانه های استرس ناشی از مدرسه رفتن
هنگامی که درباره مدرسه رفتن نگرانید، این نگرانی روی جسم شما اثر می گذارد. کودکی که درمورد مدرسه نگران است، ممکن است دچار سردرد یا معده درد شده و یا احساس سرگیجه بکند.
مشکلات خواب نیز نشانه ای از این استرس است. اگر به اندازه ی کافی نخوابید، در طول روز دچار خستگی و بد خلقی شده و همین بد خلقی، مدرسه را برایتان غیر قابل تحمل تر می کند.
اگر استرس بر شما حاکم شود، در تصمیم گیری ها مشکل پیدا خواهید کرد. صبح که می خواهید راهی مدرسه شوید، نمی دانید چه بخورید، چه بپوشید و یا چه چیزی برای نهار ببرید. تمایل ندارید به مدرسه بروید؛ پس همه وسایلتان را کنار می گذارید. دیگر قصد ندارید به مدرسه بروید و اتوبوس را هم از دست می دهید. گویا دوباره خانه ماندن بهترین راه است، اما با این کار، فقط رفتن به مدرسه در روز بعد را سخت تر می کنید.
چرا برخی از بچه ها از مدرسه متنفرند؟
اگر از مدرسه بدتان می آید، اولین گام اینست که دلیل آن را پیدا کنید. شاید به این خاطر مدرسه را دوست ندارید که یک بچه شرور شما را اذیت می کند یا کسی را که از او خوشتان نمی آید، دائما سر به سر شما می گذارد. شاید هم با معلمتان نمی توانید کنار بیایید. احساس غریبی دارید و از اینکه دوستان زیادی ندارید احساس نگرانی می کنید.
بعضی وقت ها نیز مشکل به کلاس ها و فعالیت های کلاسی مربوط می شود. شاید فعالیت کلاسی آنقدر آسان باشد که شما را کسل کند یا آنقدر سخت باشد که احساس کنید به اندازه دیگرهمکلاسی هایتان باهوش نیستید تا آن را حل کنید. شاید روخوانی برایتان سخت باشد و با این حال مجبورید به دفعات آن را انجام دهید. این مسائل شما را روز به روز عقب می اندازد و احتمالا هرگز به موفقیت نخواهید رسید.
وقتی بدانید که چرا مدرسه را دوست ندارید، اقداماتی را آغاز می کنید تا شرایط را بهتر کنید.
راه حل
فکر خوبیست که درباره مشکل مدرسه رفتن خود با کسی صحبت کنید. مادر، پدر، معلم، بستگان نزدیک یا مشاور مدرسه، کسانی هستند که می توانند به شما در این باره کمک کنند. اگر مشکل، آزار و اذیت جسمی و یا ترساندن شماست، حتما آن را با یک بزرگتر مطرح کنید.
راه دیگر، نوشتن احساسات خود درباره مدرسه در یک دفترچه است. این روش باعث می شود احساساتی که درون تان رخنه کرده خارج شوند. البته باید این دفترچه را از دید دیگران مخفی نگه دارید.
اگر احساس آشفتگی کرده و فکر می کنید از پس تکالیف تان بر نمی آیید، معلمها و مشاور تربیتی مدرسه حتما به شما کمک خواهند کرد. آنها از شما توقع دارند تا راه یادگیری این مسائل را بپرسید. اگر تمامی مشکلات تان جدی به نظر برسد، مشاور کمک می کند تا آنها را اولویت بندی کنید. اگر به کمک های ویژه نیز احتیاج پیدا کنید، این کمک ها در اختیارتان قرار می گیرد. اجازه ندهید که مشکلات تان بیش از اندازه طول بکشد. مطمئنا فرا گیری یک فصل، آسان تر از آموختن یک کتاب خواهد بود.
چگونه درباره مدرسه احساس بهتری داشته باشیم
دفعه بعد که احساس کردید از مدرسه تنفر دارید، این نکات را بکار ببندید:
•هر چیزی را که درباره مدرسه دوست ندارید یادداشت کنید.
•سپس هر چیزی را که در مدرسه از آن لذت می برید بنویسید. ( حتی اگر زنگ تفریح و خوردن نهار باشد؛ همین موارد می تواند شروع خوبی باشد)
•حال، چه تغییراتی می توانید روی لیست ” چیزهایی که دوست ندارید” اعمال کنید؟ آیا اگر معلم، شما را برای پاسخ گویی صدا کند، به یاد داشتن انجام تکالیف موجب می شود که حس اعتماد به نفس بیشتری بکنید؟ آیا می توانید راهی برای نشان دادن علاقه و استعدادهای خود پیدا کنید؟ آیا حتی اگر یک دوست جدید هم پیدا کنید، احساس تنهایی کمتری می کنید؟ یا حتی احساس بهتری نمی کنید، اگر کسی را از تنهایی درآورید؟ چه کارهایی برای یافتن دوستان جدید انجام می دهید؟
البته همه چیز را هم نمی توانید در این لیست تغییر دهید. شاید آن پسر بچه شرور به این سادگی ها هم دست بردار نباشد یا شاید رو خوانی کردن همیشه یک مشکل باقی بماند؛ اما مهم نیست. به مسائلی توجه کنید که قادر به تغییر آنها بوده و بتوانید طراوت را در مدرسه خود دوباره ایجاد کنید.
کودکی به دورانی گفته می شود که کودک نسبت به یک شخص بزرگسال از محدوده ی وظایف بسیار کمتری برخوردار است. خود کودک به کسی گفته می شود که به تنهایی قادر به تصمیم گیری برای زندگی اش نیست و حتما یک بزرگسال باید این کار را برای او انجام دهد و از او مراقبت کند. کودکی دوران شیرین و زیبایی است که کودک در آن نیاز به نگهداری و مواظبت و همچنین توجه بیشتری نسبت به یک بزرگسال دارد.
![]()
ادامه مطلب
چگونه تحمل کودکان را در برد یا باخت بالا ببریم
چگونه با فرزندان خود در مورد آموزش های جنسی صحبت کنیم؟
چگونگی پاسخدهی به سوالات جنسی کودکان
موقعیتهایی که بچه را باید دور کرد
انتقال دهنده های عصبی در اختلالات روانی
تکنیکهای مشخص برای کاهش لجبازی در کودکان ۴ تا ۷ سال
مقایسه ی خود با خود
قشر حدقه ای
چرا مغز ما به سمت افرادمنفی جذب می شود؟
بیماری هایی که شخصیت افراد را تغییر می دهند.
نکات نظریه ی رشد فروید در کتاب پاپلیا
اضطراب والدین
توهم دانایی
درباره ی اعتماد کردن
ویتامین های مادرانه
رفتارهایی که ناشی از اضطراب است
نمونه گیری خوشه ای
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی









